سایت خندوانه، سایت رسمی خندوانه، وبلاگ خندوانه، مسابقه خنداننده شو 2

http://www.khndevaneh.ir/

دانلود رمان انتقام آبی

دانلود رمان انتقام آبی  رمان انتقام ابی به قلم مرجان فریدی  این رمان جلد دوم رمان زندگی سیگاری هستش  برای دانلود و توضیحات بیشتر به ادامه مطلب از سایت خندوانه مراجعه کنید      توضیحات : نام کتاب : انتقام آبی نویسنده : مرجان فریدی ژانر : عاشقانه  تعداد صفحه : 310 طراح جلد : سعید محمودی   ********* نگاهم آبیست و‌زندگیم سیاه! در این زیر سیگاری غرق خاکسترم. اما نگاهم همچنان آبیست. پدرم را کشتند و هنوز هم نگاهم برق می زند. مرا از آرزو هایم…

دانلود رمان انتقام آبی

دانلود رمان انتقام آبی  رمان انتقام ابی به قلم مرجان فریدی  این رمان جلد دوم رمان زندگی سیگاری هستش  برای دانلود و توضیحات بیشتر به ادامه مطلب از سایت خندوانه مراجعه کنید      توضیحات : نام کتاب : انتقام آبی نویسنده : مرجان فریدی ژانر : عاشقانه  تعداد صفحه : 310 طراح جلد : سعید محمودی   ********* نگاهم آبیست و‌زندگیم سیاه! در این زیر سیگاری غرق خاکسترم. اما نگاهم همچنان آبیست. پدرم را کشتند و هنوز هم نگاهم برق می زند. مرا از آرزو هایم…

دانلود رمان انتقام آبی
خلاصه داستان :

دانلود رمان انتقام آبی 

رمان انتقام ابی به قلم مرجان فریدی 

این رمان جلد دوم رمان زندگی سیگاری هستش 

برای دانلود و توضیحات بیشتر به ادامه مطلب از سایت خندوانه مراجعه کنید 

رمان,دانلود رمان انتقام ابی,جلد دوم رمان زندگی سیگاری,مرجان فریدی,دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان با لینک مستقیم

 

 

توضیحات :

نام کتاب : انتقام آبی

نویسنده : مرجان فریدی

ژانر : عاشقانه 

تعداد صفحه : 310

طراح جلد : سعید محمودی

 

*********

نگاهم آبیست و‌زندگیم سیاه!

در این زیر سیگاری غرق خاکسترم.

اما نگاهم همچنان آبیست.

پدرم را کشتند و هنوز هم نگاهم برق می زند.

مرا از آرزو هایم جدا کردند و‌ هنوز هم ایستاده ام.

عشقم را بازیچه کردنند و من هنوزم زنده ام.

من دختر چشم آبی قصه ام.

نگاهم خاموش نمی شود.

آبیست، اما آتش می زند.

این سیگار را زیر پاشنه های کفشم

له می کنم.

تا زندگی هیچ‌کس سیگاری نشود.

انقام می گیرم.

 

 

 

قسمتی از رمان انتقام ابی :

می لرزیدم و اشک جلوی دیدم رو گرفته بود و از این موضوع خوشحال بودم چون بدن پر ازخون بابام و در حالی که جایی توی بدنش سالم نمونده بود رو نبینم.

خدایا چقدر سخته جلوی چشمات ببینی که پدرت رو تیر بارون کنن ولی از پشت در اتاقت حتی نتونی صدات و در بیاری اون قدر دستای سرد و بی حسم رو بین دندونام فشرده بودم که طعم خون رو احساس می کردم چون نمی خواستم حتی صدای نفس هام رو هم بشنون.

با صدای زنگ تلفنِ اون مرد سیاه پوش به خودم اومدم

مرد:بله قربان!؟…

نه‌‌‌‌…

خیر کُد همراهش نبود…

بله..‌.

اما قربان تقریبا چهارده سال از اون ماجرا

میگذره و معلوم نیس اون با کُد چی کار کرده تا یادش نره …

بله این عوضی رو الان کشتیم …

چشم الان بر می گردیم

و بعد تلفن رو از کنار گوشش برداشت و به اون دوتا مردی که کت و شلوار مشکی داشتن گفت:

-باید بریم

یکی از مردا گفت

-با این چیکار کنیم؟!

این که رمز دستش نبود!

-آره ولی باید خونش رو بگردیم و بعدشم این رو بسوزونیم

قلبم اومد تو دهنم دیگه نمی تونستم صدای هق هقم رو خفه کنم …

عقب عقب رفتم که خوردم به میز آرایش پشت سرم که صدای وحشتناکی بلند شد

با ترس به اطرافم نگاه کردم بدنم بی حس شده بود و حالم اینقدر بد بود که تا وقتی که در اتاق باز شد نتونستم کوچیک ترین حرکتی بکنم.

در با صدای بدی باز شد و اون سه تا حیوون که بابام رو درست زمانی که ازش پرسیدن کُد کجاست؟

و اونم گفت نمی دونم،

کشتنش…

وارد اتاق شدن،

اون وسطی که با تلفن حرف زده بود و به نظر می اومد اون دوتا زیر دستاش باشن یک لبخند چندش زد و از سرتا پام رو اسکن کرد به صورت سیاهش نگاه کردم درست مثل سیاه پوست ها بود

بدنم از ترس می لرزید و رنگم حتم داشتم پریده اون دوتا هم دست کمی از اون نداشتن .....

 

برای دانلود رمان انتقام ابی اثر مرجان فریدی کلیک کنید 


اخبار و اطلاعیه های خندوانه

اخبار و اطلاعیه های برنامه تلویزیونی خندوانه

فصل 5 برنامه خندوانه

آرشیو قسمت های پخش شده فصل 5 خندوانه

تالار گفتمان برنامه خندوانه

نقد و بررسی برنامه های پخش شده