سایت خندوانه، سایت رسمی خندوانه، وبلاگ خندوانه، مسابقه خنداننده شو 2

http://www.khndevaneh.ir/

رمان سکوت دانلود با لینک مستقیم

 رمان سکوت دانلود با لینک مستقیم  دانلود رمان سکوت زهرا علیپور رمان سکوت گیسوی بهار    برای مشاهده حلد رمان در سایز اصلی روی عکس کلیک کنید   مشخصات کتاب : نام رمان : سکوت نویسنده کتاب : زهرا علیپور(گیسوی بهار) ژانر کتاب : عاشقانه | اجتماعی تعداد صفحات کتاب : پی دی اف ۱۷۳ طراح جلد : سعید محمودی   خلاصه رمان سکوت : درباره دختری به نام غزل…که همراه خواهر کوچک تر خود زندگی سخت و حقیرانه ای را میگذراند… او با تمام مشقت و سختی میکوشد تا مورد حمله…

رمان سکوت دانلود با لینک مستقیم

 رمان سکوت دانلود با لینک مستقیم  دانلود رمان سکوت زهرا علیپور رمان سکوت گیسوی بهار    برای مشاهده حلد رمان در سایز اصلی روی عکس کلیک کنید   مشخصات کتاب : نام رمان : سکوت نویسنده کتاب : زهرا علیپور(گیسوی بهار) ژانر کتاب : عاشقانه | اجتماعی تعداد صفحات کتاب : پی دی اف ۱۷۳ طراح جلد : سعید محمودی   خلاصه رمان سکوت : درباره دختری به نام غزل…که همراه خواهر کوچک تر خود زندگی سخت و حقیرانه ای را میگذراند… او با تمام مشقت و سختی میکوشد تا مورد حمله…

رمان سکوت دانلود با لینک مستقیم
خلاصه داستان :

 رمان سکوت دانلود با لینک مستقیم 

دانلود رمان سکوت زهرا علیپور

رمان سکوت گیسوی بهار

 

 برای مشاهده حلد رمان در سایز اصلی روی عکس کلیک کنید 

 مشخصات کتاب :

نام رمان : سکوت

نویسنده کتاب : زهرا علیپور(گیسوی بهار)

ژانر کتاب : عاشقانه | اجتماعی

تعداد صفحات کتاب : پی دی اف ۱۷۳

طراح جلد : سعید محمودی

 

خلاصه رمان سکوت :

درباره دختری به نام غزل…که همراه خواهر کوچک تر خود زندگی سخت و حقیرانه ای را میگذراند…

او با تمام مشقت و سختی میکوشد تا مورد حمله آسیب های جامعه خود نشود…

ناخودآگاه اسیر خاندانی میشود که زندگی حقیرانه خود و خواهرش را زیر و رو میکند و قدم در سرنوشتی پیچیده میگذارد…

و درگیر مثلث عشقی میشود..

او قادر به انتخاب نیست زیرا باید از بین دو رز خوشبو یکی را انتخاب کند و در این بین اتفاقات ناگواری برایش می افتد….!

 

قسمتی از رمان سکوت :

قدم می گذاشتم..

قدم می گذاشتم بر جاده ای سست که باعث نشانگر‌ سست بودن اطرافیانش بود..

که‌ بیانگر تهی بودن همه چیزش است..هوای پر از حسرت اطرافم را بلعیدم..

باز هم بغضم در گلویم جاگیر شده بود..

با پشت دست سردم چشمهای خیس از اشکم را که بغض شکسته و هراسانم بانی اش بود را زدودم..

به دستهای خشکم خیره شدم..می لرزیدن..تلخی روزگار..سختی زندگی..

همه مسببش بودند..

به در آهنی آشنایم رسیدم..همین در کافی بود تا همه بفهمند که ما بدبخت ترین انسان های زمینیم..

کلید را از اعماق جیب سردم یافتم و روی قفل گذاشتم..

با چرخش کوتاهی در باز شد..

دستگیره سرد در را که فشردم..

لرزش‌ نامحسوسی تمام تن بی رمقم را در بر گرفت..

با لب های خشکیده ام که تنها نجات بخششان ذره ای آب بود زیر لب زمزمه کردم

-خدای غزل!شکرت!

کیف دستی کوچک و رنگ رو رفته ام رو آویزان چوب لباسی پوسیده و میخ شده به دیوار اتاق کردم…

با تلخی از اتاق کوچک چهار متریمان خارج شدم…

از فرط خستگی روی زمین گوشه دیوار ترک خورده سرخوردم…

یک نگاه کلی به خونه کردم…

یه هال پنج متری با یک آشپزخانه سه متری…

و یک اتاق و حموم و دستشویی کوچک…

 

برای دسترسی به لینک های دانلود رمان کلیک کنید 

اخبار و اطلاعیه های خندوانه

اخبار و اطلاعیه های برنامه تلویزیونی خندوانه

فصل 5 برنامه خندوانه

آرشیو قسمت های پخش شده فصل 5 خندوانه

تالار گفتمان برنامه خندوانه

نقد و بررسی برنامه های پخش شده