سایت خندوانه، سایت رسمی خندوانه، وبلاگ خندوانه، مسابقه خنداننده شو 2

http://www.khndevaneh.ir/

دانلود رمان دختری که رهایش کردی

دانلود رمان دختری که رهایش کردی  «دختری که رهایش کردی» نوشته جوجو مویز( -۱۹۶۹)، نویسنده و روزنامه‌ نگار انگلیسی است. دیلی میل درباره این کتاب گفته است: «کتابی که نمی‌توانید زمین بگذارید.»   اطلاعات بیشتر : تعداد صفحات : 472 صفحه  تاریخ انتشار : 1395 قیمت نسخه چاپی : 29 هزار تومان شابک :  978-600-7845-82-0     در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم: «بعد فهمیدم که همون‌جا می‌میرم و در حقیقت دیگه واقعاً برام مهم نبود.…

دانلود رمان دختری که رهایش کردی

دانلود رمان دختری که رهایش کردی  «دختری که رهایش کردی» نوشته جوجو مویز( -۱۹۶۹)، نویسنده و روزنامه‌ نگار انگلیسی است. دیلی میل درباره این کتاب گفته است: «کتابی که نمی‌توانید زمین بگذارید.»   اطلاعات بیشتر : تعداد صفحات : 472 صفحه  تاریخ انتشار : 1395 قیمت نسخه چاپی : 29 هزار تومان شابک :  978-600-7845-82-0     در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم: «بعد فهمیدم که همون‌جا می‌میرم و در حقیقت دیگه واقعاً برام مهم نبود.…

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
دانلود رمان دختری که رهایش کردی
خلاصه داستان :

دانلود رمان دختری که رهایش کردی 

«دختری که رهایش کردی» نوشته جوجو مویز( -۱۹۶۹)، نویسنده و روزنامه‌ نگار انگلیسی است.

دیلی میل درباره این کتاب گفته است: «کتابی که نمی‌توانید زمین بگذارید.»

 

اطلاعات بیشتر :

تعداد صفحات : 472 صفحه 

تاریخ انتشار : 1395

قیمت نسخه چاپی : 29 هزار تومان

شابک :

 978-600-7845-82-0

 

رمان دختری که رهایش کردی

 

در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم:

«بعد فهمیدم که همون‌جا می‌میرم و در حقیقت دیگه واقعاً برام مهم نبود.

همه‌ی بدنم از درد گُر گرفته بود،

پوستم از تب تیر می‌کشید،

مفصل‌هام درد می‌کردن، و سرم سنگین بود.

پارچه‌ی کرباس پشت کامیون بلند شد و باز شد.

یه نگهبان بهم دستور داد که برم بیرون،

به‌ سختی می‌تونستم حرکت کنم اما اون منو مثل یه بچه‌ی سرکش، گرفت و هل داد بیرون.

این‌ قدر لاغر و سبک شده بودم که تقریباً راحت پرت شدم.

صبح مه‌آلودی بود، ولی از همون فاصله می‌تونستم یه حفاظ سیم‌خاردار و یه در بزرگ ببینم.

بالای اون در نوشته شده بود: «استروهن» می‌دونستم اون چیه.

یه نگهبان دیگه ازم خواست همون‌جا بمونم و بعد به‌طرف کیوسک نگهبانی رفت.

اون‌جا با هم صحبت کردن، بعد یکی‌شون به بیرون خم شد و به من نگاه کرد.

اون‌ طرف ردیفی از آلونک‌های کارخونه بود.

یه جای متروک بود با حال‌وهوای بدبختی که پوچی ازش می‌بارید.

تو دو گوشه، دو برج دیده‌بانی با اتاقک قرار داشت و برای جلوگیری از فرار، اون جلو بود.

اما اصلاً جای نگرانی نبود.

می‌دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟

یه‌جورایی بهت خوشامد می‌گه.»

 

 

به دلیل حفظ کپی رایت لینک های دانلود قرار نگرفت  


 

اخبار و اطلاعیه های خندوانه

اخبار و اطلاعیه های برنامه تلویزیونی خندوانه

فصل 5 برنامه خندوانه

آرشیو قسمت های پخش شده فصل 5 خندوانه

تالار گفتمان برنامه خندوانه

نقد و بررسی برنامه های پخش شده