خندوانهخندوانهخندوانهخندوانه
امروز شنبه 27 آبان 1396 و شما در خندوانه | فصل 5 خندوانه | دانلود خندوانه | سایت خندوانه | مسابقه خنداننده شو 2 | برندگان خندوانه هستید.

دانلود رمان زمستان داغ | اسماء کرمی پور

دانلود رمان زمستان داغ | اسماء کرمی پور

 دانلود رمان زمستان داغ | اسماء کرمی پور

 

 

مشخصات رمان زمستان داغ :

ژانر رمان : اجتماعی | عاشقانه

نویسنده رمان زمستان داغ : اسماء کرمی پور

تعداد صفحات : 571

حجم رمان : 3.9 (پی دی اف) –  906 (کتابچه) – 277 (ePub) – اندروید 846 (APK)  

سایت انتشار دهنده : www.khndevaneh.ir


خلاصه رمان زمستان داغ :

” سارا ” دختریه که از کودکی درگیر عشق پسر عمه اش، پرهام ،میشه و از رفتارهای پرهام احساس می کنه که پرهام هم به اون علاقه داره؛ اما در کمال ناباوری پرهام با لعیا ازدواج می کنه و سارا که از این ماجرا شوکه است، احساس میکنه که دیگه هیچ وقت نمی تونه ازدواج کنه و این عقیده ، سارا رو در مسیر دیگه ای از زندگی قرار میده . برای دانلود و مشاهده ی متن کامل به ادامه مطلب از سایت خندوانه مراجعه کنید پایان خوش

 

قسمتی از متن رمان :

عروس ، دوماد اومدن! صدای پر از شادی پردیس بود که اومدن پرهام و لعیا رو خبر می داد.

تمام کسانی که توی سالن بودند به سمت در خروجی رفتند که این لحظات رو تماشا کنند به جز من که توانایی دیدن مرگ رویاهامو نداشتم!

اشک توی چشمام حلقه بست.

چیزی که اون روزا مهمون همیشگی چشمام بود.

من همیشه پرهامو مرد زندگیم می دونستم و حالا اون داشت با کسی غیر از من ازدواج می کرد.

پرهام پسر عمه من بود و چهار سال از من بزرگتر بود.

دقیقاً چهار سال و دو ماه و بیست و سه روز!

تا قبل از اون روز که خبردار شدم پرهام از دختر همسایه اشون خواستگاری کرده،هر شب با فکر روزهایی که با پرهام ازدواج کرده ام خوابم می برد.

نمی تونستم باور کنم تمام محبت های پرهام به من فقط به خاطر نسبت خانوادگی بوده ومن اونارو به اشتباه، به حساب علاقه گذاشته بودم.

چه لحظه هایی که همه با هم به گردش می رفتیم ومن جز چشمای مشکی پرهام چیزی یادم نمی موند.

پرهام هم بارها مچم رو وقتی بهش زل زده بودم گرفته بود و جوابم رو با لبخند می داد؛من هم از خجالت قرمز می شدم و رومو بر میگردوندم.

 

اما چند لحظه ی بعد دوباره روز از نو روزی از نو! یادمه واسه عروسی خواهرم وقتی از آرایشگاه برگشتم پرهام منو دید.

چند لحظه به صورتم خیره شد و بعد با خنده گفت:عروس بشی چی میشی؟! اینو گفت ورفت.

اما من همونطور خشکم زده بود و رفتنشو نگاه می کردم.

نفسم به شماره افتاده بود و حال غریبی پیدا کرده بودم.

همون یه جمله کافی بود که تا یک ماه با هر اتفاق وحشتناکی هم خم به ابروم نیارم و سرمست باشم!

هر بار که می خواستم کمی آروم بگیرم و بی خیالش بشم دوباره می دیدمش و حتی با یه سلام ساده هم دیوونه می شدم.

صدای هلهله ی جمعیت بلندتر شد ومنو به خودم آورد.

تازه متوجه شدم صورتم غرق اشکه.

سریع به سمت حموم دویدم و درو پشت سرم بستم.


 لینک های دانلود رمان زمستان داغ


دانلود رمان
زمستان داغ برای کامپیوتر و موبایل (نسخه PDF)

دانلود رمان زمستان داغ برای اندروید (نسخه APK)

دانلود رمان زمستان داغ برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود رمان زمستان داغ برای اندروید و آیفون (نسخه ePUB)


نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شما هم نویسنده سایت باشید

برای ارسال پست کلیک کنید

تالار گفتمان سایت

برای ورود کلیک کنید

درگاه پرداخت سایت

برای ورود کلیک کنید

درج تبلیغات شما در سایت

برای مشاهده تعرفه ها کلیک کنید
خبرنامه
با عضویت در خبرنامه هر روز بهترین مطالب سایت را در ایمیل خود داشته باشید

آرشیو